بهجت عارفان
دستورالعملي از حضرت آيت الله العظمي بهجت
تا ميتوانيدگناه نكنيد
یکی از شخصیتهای ارزنده انقلاب از حضرت آیت ا... بهجت درخواست دستوری فرمودند. آقا که همیشه مشغول ذکر هستند، سر بلند کردند و فرمودند: «تا میتوانید گناه نکنید.» سپس سر به زیر انداختند و مجدداً مشغول ذکر شدند. بعد از چند لحظه سر بلند کردند و فرمودند: « اگر احیاناً گناهی مرتکب شدید، سعی کنید گناهی که در آن حقالناس است، نباشد.» باز سر به زیر انداخته و مشغول ذکر شدند و بعد از چند مدتی باز سر بلند کردند و برای سومین بار فرمودند: «اگر گناهي مرتکب شدید که در آن حقالناس است، سعی کنید در همین دنیا آن را تسویه کنید.»
دستورات بعدي بعد از ترك گناه
حضرت آیت ا... بهجت در پاسخ شخص ديگري هم كه دستورالعملي ميخواستند، فرمودند:
« بزرگان برای اسلام زحمت بسیاری کشیدند ولی هر کدام از راه خاصی افراد را بسوی خدا میبردند ولی من راهم این است که دستورالعمل فقط در یک چیز جمع شده، در یک کلمه خیلی کوچک، و آن «ترک گناه» است، ولی فکر نکن ترک گناه چیز سادهای است، گاهی خیلی مشکل است و تمام دستورات خودشان بعداً میآیند. ترک گناه مثل چشمهای است که همه چیز را خود به دنبال دارد. شما گناه را ترک کنید دستورات بعدی و عبادات دیگر خود به خود به سمت شما میآید.»
منبع: فريادگر توحيد، مؤسسه تحقيقاتي فرهنگي اهل بيت
دستورالعمل امام علي(ع) به كميل
اي كميل! هر روز نام خدا را بر زبان جاري كن، بگو «لا حَولَ و لا قُوّة الّا بالله» بر خدا توكل كن، ما را ياد كن، نام ما ببر و بر ما درود فرست، و آن را بر وجود خود و هر چه به حفظ و حراستش عنايت داري بگردان تا از شرّ آن روز در امان بماني.
اي كميل! به هنگام غذا نام خدايي را كه با اسمش هيچ دردي زيان نرساند، و نامش براي هر بدي و دردي درمان است به زبان آر.
اي كميل! به هنگام هر سختي بگو: «لا حَولَ و لا قُوّة اِلّابالله» تا خدا آن را كفايت كند و به هنگام نعمت بگو: «الحمدا...» تا زياد شود، و چون روزيت دير رسد استغفار كن تا خدا گشايش دهد. دهد.
اي كميل! اين افتخار نيست كه نماز گزاري و روزه بگيري و تصدّق كني، افتخار در اينست كه با قلبي پاك و عملي خداپسند و خشوع كامل به نماز ايستي. بنگر در كجا و روي چه چيز نماز ميخواني (درباره مكان و محل نماز دقت كن) اگر از راه شايسته و حلال نباشد قبول نخواهد شد.
اي كميل! زبان از قلب آبياري شود، و قلب از غذا نيرو گيرد. پس بنگر دل و تن را چه غذايي ميدهي، اگر حلال نباشد خدا تسبيح و شكر تو را قبول نميفرمايد.
منبع: همراه با فرزانگان، رجالي تهراني ( به نقل از تحتالعقول، ترجمه جنتي)
علامه حسن زاده آملي
مراقبت عبارتست از اينكه، بنده بداند خدا در تمام حالات، بر او مطلع است. در حقيقت انسان بداند كه خداوند بر او نزديك است و به افعالش علم دارد و حركاتش را ميبيند و بر اسرارش آگاهي دارد و نميتواند خود را از خدا پوشيده نگه دارد و از سلطهي او خارج شود.
لقمان پسرش را گفت: پسركم، چون خواستي معصيت خداوند را مرتكب شوي، جايي برو كه او تو را نبيند!
افضل عبادات، مراقبه حق سبحانه و تعالي و دوام بر آن در همه اوقات است. از سعادت مرد اينست كه محاسبه و مراقبه نفس خويش را به واسطه توجهاش به اينكه خداوند بر او مطلع و شاهد است و لحظهاي از نظر او پنهان نبوده و از علم او خارج نيست، بر خود لازم بدارد. از جمله آداب مراقبه اينست كه سالك بر اعمال ماهها و روزها و بلكه ساعات مراقب باشد و حتي مواظب باشد، لحظهاي از او به بطالت نگذرد.
دستورالعملي از عارف وارسته آخوند ملا حسینقلی همدانی
« تمام سفارشات این بینوا به تو اهتمام در ترک معصیت است. اگر این خدمت را انجام دادی، آخرالامر تو را به جاهای بلند خواهد رسانید. البته، در اجتناب از معصیت کوتاهی مکن و اگر ـ خدای ناخواسته ـ معصیت کردی، زودتر توبه نما و دو رکعت نماز به جا آور و بعد از نماز، هفتاد مرتبه استغفار کن و سر به سجده بگذار و در سجده از حضرت پروردگار عفو بخواه.»
منبع: چلچراغ سالكان، محمد قنبري
تربيت اسلامي فرزند
اصولي كه در انعقاد نطفه بايد بدان توجه داشت(1)
الف ـ توجه به خدا
از نظر روایات بایستی در وقت انعقاد نطفه، توجه به خدا داشته باشیم، لذا دستور داده شده است نماز بخوانید، بعد از نماز دعا کنید که پروردگار عالم نسل شما را مبارک کند. دستور داده شده که در آن وقت متذکر خدا باشید، هم از نظر دل و هم از نظر زبان و حتماً « بسم ا... الرحمن الرحیم » گفته شود. چیزی که باید به آن توجه داشته باشیم، قضیه شرکت شیطان است. شیطان در وقت انعقاد نطفه شریک در اولاد شما میشود. اگر انسان در آن وقت توجه به خدا نداشته باشد، بسم ا... نگوید و نه تنها بیتوجه به خدا باشد بلکه مرد به فکر زن نامحرم، با زنش همبستر شود، این فکر شیطانی روی بچه اثر میگذارد و این بچه میشود شرک شیطان و مانند ولدالزّنا رستگاریش کاری است مشکل.
این که در روایت میخوانیم در آن وقت «بسم ا...» بگو، « اعوذ با...» بگو و با دعا و راز و نیاز وتوجه به خدا در این کار وارد شو و قبل از این عمل نماز بخوان. همه و همه به خاطر این است که یک دفعه شیطان وسوسه نکند و فکر شما را منحرف نکند، اگر فکر منحرف شد، تخیلات و وسوسههای زشت جلو آمد، اثر عجیبی روی این بچه دارد. برای اینکه بتوانیم اولاد صالح تحویل جامعه بدهیم، در وقت آمیزش باید هم مرد و هم زن مواظب باشند که تخیل شیطانی نداشته باشند، مخصوصاً مواظب « بسم ا... » باشند.
ب ـ مواظبت بر غذا
غذای حلال در وقت انعقاد نطفه تاثیر عجیبی روی بچه دارد، چنانچه غذای حرام در شقاوت اولاد تاثیر عجیبی دارد. از غذای حرام بپرهیزید، اگر غذا حرام باشد این بچه بیچاره میشود، اگر غذا شبههناک باشد خطرناک است. اما شبهه این غذا را میشود با « بسم ا... » و دعا و راز و نیاز برطرف کرد، اما غذای حرام را هیچ کاری نمیشود کرد.
غذای حرام فوقالعاده برای خودتان و برای اولادتان و برای زنتان ضرر دارد. اول مصیبت غذای حرام قصاوت است. از آثار مهم غذای حرام سیاهکردن دل است. از چیزهایی که راجع به عبادت بیحالی میآورد، و انسان را جَری میکند در گناه، حتی گناه بزرگ، خوردن حرام است.
امام حسین(ع) پیش زینب(س) آمده بود در آن وقتی که سنگ به پیشانیاش زده بودند، زینب پرسید: برادر مگر خودت را معرفی نکردی؟ فرمود: چرا، معرفی کردم اما چون شکمهایشان از حرام پر شده است، حرف حق در اینها تاثیری ندارد.
در روایات میخوانیم مواظب باشید با غذای حرام انعقاد نطفه نشود. از وظایف بزرگ زن و مرد بویژه مرد این است که غذای حلال مصرف کنند. مواظب حقالناس باشید، غذای حرام، مال حرام، از هر آتشی بدتر است.
قرآن می فرماید: آن کسانی که غذای حرام میخورند، خیال نکنند که این غذاست، این آتش است که میخورند ( بقره / 74 )
حق الناس مشکل است و از آنها مشکلتر این است که انسان غذای حرام بخورد و بچهای متولد بشود، مادر غذای حرام بخورد و بچه در شکمش بزرگ شود، این بچه روز قیامت پدر و مادر را نفرین می کند و می گوید: خدایا بازخواست مرا از این بابایم بکن، او غذای حرام به من داد و مرا جهنمی کرد.
منبع: تربيت فرزند از نظر اسلام، آیت ا... مظاهری
سخن مرد به همسرش كه « تو را دوست دارم» هرگز از قلب او زدوده نميشود. (پيامبر اكرم(ص))
يكي از دختران حضرت امام نقل ميكردند: در ابتداي ازدواج، خدمت آقا رسيديم كه توصيهاي بفرمايند. ايشان به بنده فرمودند: اگر شوهرتان ناراحتي داشت، به هر دليلي به شما چيزي گفت، بد سلوكي كرد؛ شما همان وقت هيچ نگوييد، گر چه حق با شما باشد. بگذاريد آن حالت عصبانيت كه فروكش كرذد، حرف خود را بزنيد. عين همين توصيه را به شوهرم نيز كردند. بنده وقتي اين حرف را شنيدم، در ابتدا خيلي به آن اهميت ندادم. بعدها كه فكر كردم، ديدم انصافاً ريشهي بسياري از اختلافات خانوادگي، به همين جا برميگردد.
حجتالاسلام مرتضوي لنگرودي، پابهپاي آفتاب، ج4
اهتمام به امر خانواده
مقام معظم رهبري در جمعي از پاسداران فرمودند: ضمن اينكه به كارها ميرسيد، به امر خانواده هم اهتمام بورزيد. اينطور نباشد كه تنها به برنامههاي سپاه برسيد وحقِّ اعضاي خانواده تضييع بشود و فرزندان احساس كنند كه به طور شايسته، به آنها توجه نميشود. فرزندان شما در حال رشدند و نياز به هدايت بيشتري دارند. آنها كه برايشان مقدور است و راهشان تا منزل دور نيست، سعي كنند نهار و شام را در كنار اعضاي خانواده صرف كنند.
پرتوي از خورشيد، به نقل از حجتالاسلام رازيني
مراقب گل زندگيتان باشيد ...
پس از پايان مراسم عقدي كه مقام معظم رهبري صيغهي عقد را ميخواندند، معظمله عروسها و دامادها را چنين نصيحت فرمودند: اگر شما يك جسم بيجاني را به منزل ببريد و بخواهيد آن را به عنوان يك كالا نگهداري كنيد، چندان به رسيدگي نياز ندارد، شايد لازم باشد هر چند ماهي يك بار گردگيري شود؛ اما اگر يك گلدان زنده را به منزل ببريد، بايد هر روز به آن رسيدگي نماييد، از آن مراقبت كنيد و در آب، نور و هواي آن، دقت لازم را بكار بريد. شما هم يك گل زنده را به منزل ميبريد و بايد از آن به طور مرتب، مراقبت كنيد تا پژمرده نشود. عروس خانمها ، بايد از شوهر خودشان، مراقبت نمايند و پذيرايي و رسيدگي داشته باشند. دامادها نيز بايد مراقب عروس خانمها باشند و به آنها محبت و مودّت نمايند.
پرتوياز خورشيد، به نقل از حجتالاسلام سيدعلياكبرحسيني
و از آيات لطف خداوند آنست كه براي شما از جنس خودتان جفتي آفريد كه در كنار او آرامش يابيد و با هم انس بگيريد و ميان شما رافت و مهرباني برقرار نمود. در اين امر نيز ( كه در حقيقت پايهي زندگي و آسايش و راحتي و خوشي بر آن است) براي مردم بافكر، ادلّه و حكمت الهي روشن و آشكار است.(سوره روم/آيه 21)
با تبریک میلاد فرخنده
امام حسین(ع)، حضرت ابوالفضل العباس(ع)
و امام سجاد(ع)
به اطلاع می رساند مطالب این وبلاگ در حال کامل شدن می باشد.
سلمان فارسی و مدیریت متواضعانه در اسلام
جاییکه خداوند غنی و بی نیاز است و جز او کسی غنی و بی نیاز نیست، پس باید در برابر او و به حرمت او خاشع و افتاده بود، و کجاست که خدا نیست؟ پس در همه جا باید افتاده بود و افتادگی کرد و در برابر همه کس باید خاضع بود و خضوع کرد زیرا که خداوند با همگان است حتی نزدیکتر از خود ایشان به ایشان. بنابراین خضوع و خشوع در برابر آدمیان نیز در حقیقت نوعی افتادگی و کرنش در برابر خداوند بزرگ و غنی است که جز افتادگی و بیچارگی در بارگاهش، هیچ چیز دیگر منزلت و بهایی ندارد و البته این تواضع و خشوع آنگاه شایستهتر و سزاوارتر است که آدمی به موهبتی دست یابد و این درست خلاف شیوه ما آدمیان است که تا وقتی نداریم خاضعیم و همینکه به چیزی چنگ یافتیم همه را در برابر خود خاضع میخواهیم.
اگر چیزی همچون وکالت، وزارت، ریاست، ثروت، قدرت به شما افزودند، گردن نکشید بلکه این همه میبایست مایهی خشوع و فروتنی بیشتر شما باشد.
عُمَر که بر مسند خلافت بود، سلمان را گفت: تو ایرانی هستی و با زبان و فرهنگ ایرانیان آشناتر و آگاهتری، پس استانداری استان مداین را بپذیر. اما سلمان گفت: مهلت میخواهم و بعد پاسخ میگویم.
انسان که نباید فریفته منصب و مقام باشد و به هر قیمتی بپذیرد و از هر راه که رسید پذیرا شود. عزیزان! مبادا برای منصب و مقام و پُست، خود را پَست کنید.
کلمه استان چشم سلمان را پر نکرد و با شتاب و اشتها و وَلع نگفت: میپذیرم. بلکه فرمود: کمی بعد خبر خواهم داد و به راه افتاد و خود را با شتاب به بیرون شهر مدینه رسانید و دید که مولا به کار کشت مشغول است، تا از این راه دسترنجی بیابد و امرار معاش کند. علی(ع) مرد حاجت و نیاز نبود و نان از عمل خویـش مـیخورد و منت هیـچکس را بر خود نمیخرید. سلمـان گفت: علــی جان! عُمر پیشنهاد استانداری مداین نموده است، بپذیرم یا نپذیرم؟
مرحبا بر آنانکه قدم از قدم بر نمیدارند جز آنکه رضایت و اجازه علی و اهل بیت را جویا شوند. حضرت که میدانست، پُست سلمان را پَست نمیکند و هم میدید که با پذیرش این منصب گرههای بسیاری از کار خلق خدا گشوده میشود، فرمود: بپذیر.
چنین منصب و مسئولیتی را به سلمان دادند، اما به آن دل نداد. وی اسیر آن نشد بلکه بر آن سوار شد. کسی که با مسئولیتی خود را میبازد و سینه را جلو میدهد و شانه را بالا میاندازد، نشانه اینست که از درون رو به انفجار است، چون بیش از ظرفیت خود را برداشته است.
البته منصب استانداری چندان هم بر سلمان بیتاثیر نبود بلکه او را روز به روز خاشعتر و افتادهتر میساخت. روزی از بازار مداین میگذشت، هیبت و شکل او به گونهای بود که یکی از بازاریان که او را نمیشناخت، از او خواست که صندوق میوهاش را بر دوش گرفته و تا خانهاش ببرد و سلمان پذیرفت و خم شد و آن را بر دوش گرفت و برخاست و به راه افتاد، صاحب مغازه میدید که هر کس در راه، این باربر را میبیند سخت احترام و تکریم کرده و به گوشهای رفته و تماشا میکند. صاحب مغازه که از این رفتار بسیار شگفت زده شده بود به یکی از افراد که او را احترام نمود، رو کرد و پرسید: این باربر را میشناسی؟ گفت: باربر؟! این سلمان استاندار مداین است. مرد شتابان دوید و به سلمان گفت: آقا نفهمیدم. نشناختم. بار را بر زمین بگذارید، ولی سلمان نپذیرفت و گفت: من مسلمانم و به تو قول دادهام که این بار را به مقصد برسانم و میرسانم.
خوب شما توقع دارید خدا بار سلمان را بر ندارد، چرا خداوند بار دیگران را از زمین بر نمیدارد؟ چون باری بر نداشتهاند. چرا خداوند گره از کار دیگران نمیگشاید؟ چون گرهی نگشودهاند.
منبع: اخلاق خوبان ـ استاد حسین انصاریان
امام خميني (ره) :
من متواضعانه و به عنوان يك پدر پير از همه فرزندان و عزيزان روحاني خود ميخواهم كه در زماني كه خداوند بر علما و روحانيون منّت نهاده است و اداره يك كشور بزرگ و تبليغ رسالت انبيا را به آنان محوّل فرموده است، از زيّ روحاني خود خارج نشوند و از گرايش به تجملات و زرق و برق دنيا كه دون شان روحانيت و اعتبار نظام جمهوري اسلامي ايران است، پرهيز كنند. و بر حذر باشند كه هيچ آفت و خطري براي روحانيت و براي دنيا و آخرت آنان، بالاتر از توجه به رفاه (خودشان) و حركت در مسير دنيا نيست.
قانون حکومتداری علوی
نامه امام علی(ع) به مالک اشتر
این فرمان بندهي خدا، علی امیرالمومنین به مالک اشتر پسر حارث است. در عهدی که با او دارد، هنگامی که او را به فرمانداری مصر بر میگزیند ... او را به ترس از خدا فرمان میدهد و اینکه اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدم دارد و آنچه در کتاب خدا آمده، واجبات و سنتها را پیروی کند، دستوراتی که جز با پیروی آن رستگار نخواهد شد، به او فرمان میدهد که خدا را با دل و دست و زبان یاری کند ... و نفس خود را از پیروی آرزوها باز دارد و به هنگام سرکشی رامش کند...
نیکوترین اندوخته تو باید اعمال صالح و درست باشد، هوای نفس را در اختیار بگیر و از آنچه حلال نیست، خویشتنداری کن، مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش، مبادا هرگز چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دستهاند: دستهای برادر دینی تو و دستهي دیگر همانند تو در آفرینش میباشند. اگر گناهی از آنان سر میزند، خواسته یا ناخواسته اشتباهی را مرتکب میگردند، آنان را ببخش و بر آنان آسان گیر، آنگونه که دوست داری خدا تو را ببخشد و بر تو آسان گیرد ...
بر بخشش دیگران پشیمان مباش و از کیفر دادن شادی مکن و از خشمی که توانی از آنها رها گردی شتاب نداشته باش. بر مردم نگو به من فرمان دادند و من نیز فرمان میدهم، پس باید اطاعت شود، که اینگونه خودبزرگبینی، دل را فاسد و دین را پژمرده و موجب زوال نعمتهاست.
نهجالبلاغه، ترجمه دشتي
شیعه علی(ع) ـ از دکتر علی شریعتی
«شيعهي علي بودن» مسئوليتهاي سنگيني را بر دوش انسان بار ميكند. شيعه بودن تنها به معناي «دوستداري علي» يا «شناخت علي» نيست، چرا كه «دوست داشتن» يك «احساس» است و «شناختن» يك امر ذهني. در صورتي كه «تشيع» ـ به معناي پيروي كردن ـ در حقيقت، «عمل» است و حركت. و البته كه لازمهي «پيروي از علي»، «شناخت علي» است و لازمهي «شناخت علي»، «عشق ورزيدن به علي». اما معناي اساسي تشيع، و آنچه كه معني تشيع را تحققِ خارجيِ راستين ميبخشد «پيروي كردن» از انديشهي علي، روش زندگي علي، روش كار علي، نحوهي جهاد علي و تحمّل علي است.
گرفتاري كه ما داريم ـ ما ملتي كه افتخار بزرگ انتساب به علي و مكتب علي را داريم و اين، بزرگترين ميراثي است كه ملت ما داراست و بزرگترين افتخار تاريخي است كه ميتواند بدان بنازد و بالاخره بزرگترين سرمايهي اميدي است كه ميتواند بوسيلهي آن نجات پيدا كندـ اينست كه ما در مرحلهي «محبت به علي» ماندهايم و حتي به مرحلهي «شناخت علي» هم نرسيدهايم! ... تشيع يعني «شيعهي علي بودن» يك مساله ذهني و يك مبحث كلامي نيست، بلكه يك «واقعيت عملي» است. زيرا تشيع به معني پيروي كردن است و اين يك «فعل» است، «عمل» است، «حركت عيني جهتدار و مشخص» است، نه يك «احساس»، نه يك «اقرار» و نه يك «ذهنيت كلامي يا عاطفي».
ما «تشيع علي» را با «تملّق علي» عوضي گرفتهايم و اينست كه شب و روز مدح و منقبت علي ميگوييم و علي به دادمان نميرسد. در صورتي كه تشيع، علي را به عنوان يك «امام زنده»، پيش روي «پيروان» خويش معرفي ميكند و «پيرو» مديحهسرا نيست، انساني است جستجوگر و مسوؤل و مرد راه كه هدفي دارد و ميخواهد خود را بسازد و ديگران را برساند. و شيعه، نجات را نه به عنوان صلهي «مدح علي»، كه بخاطر گام زدن در «راه علي» بدست ميآورد.
منبع : قاسطين، مارقين، ناكثين ـ دكتر علي شريعتي
مفهوم انتظار در پرسش و پاسخ با استاد محمدرضا حکیمی و استاد قرائتی
مفهوم انتظار چيست؟
پاسخ ازاستاد حكيمي:
وقتي صحبت از انتظار است، مراد انتظار «عدالت» است.كسي كه در انتظار ظهور مصلح است، خود بايد صالح باشد. جوان دانشجويي از من پرسيد: « اگرخلقي كه در انتظار مصلح به سر ميبرد، خود صالح باشد، چه نيازي به مصلح دارد؟! » من گفتم: نميگوييم جهان سراسر بايد صالح باشد، تا بگويند پس چه نيازي به مصلح؟ پيداست در جهان مقارن ظهور كه آكنده از ستم و گناه و فساد است، آن دسته كه خود را اهل دين و از منتظران ميشمارند، نبايد غافل و بيخبر باشند. بايد فريادگر عدالت باشند و مجري آن؛ و به تعبير قرآن كريم، «قوّامين بالقسط». از شش ميليارد جمعيت كه همه صالح نميشوند. شيعه اثني عشري كه مدعي است من منتظر ظهور عادلم، خود بايد عادل باشد.
هنگامي كه كتاب دكتر شريعتي به نام «انتظار مذهب اعتراض» را ديدم، به او پيغام دادم: اسم كتابت كافي است، حتّي اگر كسي كتاب را نخواند؛ چرا كه منتظران به تمام وجه عالم معترضند، به وضع موجود معترضند. مردمياند كه همه لحظاتشان انتظار رهايي انسانيت است و تمام آرمانشان طلوع صبح عدالت. بشر با انتظار زنده است. بشريت در فطرتش هست كه نجات پيدا ميكند. اميد به نجات يعني انتظار.
منبع: سايت پرسمان
پاسخ از حاج آقا قرائتي:
ما هر شب منتظر طلوع خورشيد فردا هستيم، امّا معناى انتظار خورشيد آن نيست كه دست روى دست بگذاريم و تا صبح در تاريكـى به سر ببريم، بلكه هر كس اتاق خود را روشن مىكند. ما در زمستان منتظر فرارسيدن تابستان هستيم، ولى انتظار تابستان به آن معنا نيست كه در زمستان بلرزيم و اتاق خود را گرم نكنيم.
در زمان غيبت امام زمان عليه السلام نيز بايد به مقدار توانِ خود با ظلم مبارزه كنيم و در صدد اصلاح خود و جامعه برآييم. در روايات ميخوانيم: «أفضلُ الاعمال اِنتظارُ الفَرج» بهترين عمل، انتظار آمدن حضرت مهدى عليه السلام است.
بر اساس اين حديث، انتظار حالت نيست، بلكه عمل است: «افضل الاعمال» بنابراين، منتظران واقعى بايد اهلعمل باشند. منتظران مصلِح بايد خود صالح باشند، كسى كه منتظر مهمان است در خانه آرام نمىنشيند.
وظيفه مردم در زمان غيبت، خودسازى و امر به معروف و دعوت به حق و آگاه سازى ديگران است.
منبع: تمثيلات، محسن قرائتي
انتظار چه سودي براي زندگي فرد دارد؟
پاسخ از استاد حكيمي:
انتظار يعني خودسازي مدوام. خودسازي حتّي بدون معلّم. شما وقتي منتظر جرياني هستيد بايد با آن سنخيّت داشته باشيد. شما وقتي منتظر كسي هستيد بايد مثل آن كس باشيد، در طريق آن فرد باشيد؛ براي مثال، شما اگر منتظر دانشمندي باشيد، يك جور خودتان را آماده ميسازيد و وقتي منتظر نوازنده باشيد، به گونهاي ديگر. بنابراين، كسي كه چشم به راه مردي آسماني، زنده و ناظر بر كردار انسانها است، چشم به راه كسي كه عدالت را اجرا ميكند و بلوغ انسانيت و خرد را اعلام ميدارد، خود به خود خودسازي را شروع ميكند. هيچ الگويي بهتر از انتظار نيست، به شرط فهم معنا و هدف آن.
منبع: سايت پرسمان
برکات صدقه
آنچه را كه در راه خدا خرج كنيد به شما پرداخت ميشود ( سوره انفال آیه60 )
پروردگار متعال در قرآن كريم ميفرمايد:
«آنچه را انفاق كرديد پس او(خدا) عوض آن را خواهد داد و او بهترين روزيدهنده است.»(سبا/آيه39) « بدرستي صدقه دهندگان مرد و زن و آنها كه به خدا قرض ميدهند، براي آنان اجر مضاعف و چند برابر خواهد بود و براي آنها اجر بسيار خوبي است»(حديد/آيه 18)
امام صادق(ع) فرمود: « مريضهاي خود را با صدقه معالجه كنيد و با دعا و نيايش بلا را جلوگيري نماييد. هيچ چيز بر شيطان سنگينتر از صدقهي بر مؤمن نيست. قبل از آنكه صدقه داخل در دست سائل شود، به دست خدا ميرسد (يعني مورد قبول واقع مي شود)»
باز امام صادق(ع) فرمود: « صبحگاه خود را با صدقه شروع كنيد و سعي نماييد دربارهي اين عمل. هر مؤمني كه به نيت رسيدن به پاداش خدا صدقه دهد تا خداوند او را از بلاي آن روز محافظت نمايد، قطعاً از شرّ آن روز محفوظ ميماند.»
امام باقر(ع) نيز فرمود: « صدقه هفتاد نوع گرفتاري از پيشآمدهاي دنيا را جلوگيري ميكند و از مرگ ناگهاني و ناروا، انسان را نگه ميدارد. صدقهدهنده به مرگ ناروا هرگز نخواهد مُرد، علاوه بر ثوابهايي كه برايش ذخيره ميشود.»
برخي از آثار و بركات صدقه در روايات:
1ـ صدقه دادن قضاي الهي را كه تاكيد شده است بر ميگرداند.
2ـ صدقه مال را پرثمر كرده و عمر را زياد ميكند.
3ـ صدقه سپري است از آتش.
4ـ صدقه بلا مؤكد و حتمي را دفع ميكند.
5ـ صدقه رحمت الهي را نازل ميكند.
6ـ روزي به وسيلهي صدقه از آسمان فرود ميآيد.
7ـ بر بيمار مستحب است كه با دست خود به فقير صدقه دهد و او را براي دعاكردن در مورد خود امر كند.
8ـ صدقهي پنهاني آتش گناه را خاموش ميسازد و صدقهي آشكار مال را زياد ميكند.
منبع: آثار و بركات صدقه، محمود جويباري
صندوق اکرام امام حسن(ع)
زیر نظر جلسه اخلاق حضرت زهرا(س) شهرستان اهر در جهت کمک سازماندهی شده به نیازمندان آبرومند
و يُطعِمون الطّعام عَلي حُبِّهِ مِسكيناً و يَتيماً و اسيرا
صندوق اكرام امام حسن(ع) با هدف كمك به نيازمندان واقعي وآبرومند ـ كه از ديد نهادهاي ذيربط مخفي ماندهاند يا كمكهاي آنها جوابگوي نيازهاي ايشان نيست ـ و فعاليتهاي خيريه، زيرنظر جلسهي اخلاق حضرت زهرا(س) شهرستان اهر تشكيل و فعاليت خود را با يك هيات مديره و شوراي اجرايي از مورخه 14 تيرماه 1386 همزمان با ميلاد حضرت زهرا(س) آغاز نموده است. اين صندوق، يك نهاد كاملاً مردمي بوده و هيچگونه وابستگي مالي و تشكيلاتي به نهادها و موسسات دولتي ندارد و تنها بر اين سعي است كه با شناسايي خانوادههاي نيازمند و بيبضاعت شهرمان، كمكهاي نقدي و غيرنقدي خيرين محترم را به نيابت از ايشان، در اختيار اينگونه خانوادهها قرار دهد. در اين راستا، منابع مالي صندوق به شرح ذيل اعلام ميگردد:
1ـ صدقات: هر روز مبلغي را به عنوان صدقهي سلامتي آقا امام زمان(عج)، رهبر معظم انقلاب، خود و خانواده محترم جدا كرده و آخر ماه به حساب صندوق اكرام واريز نماييد. اين مبلغ اختياري و تابع وُسع و توان اشخاص ميباشد.
2ـ انفاق: به شكرانهي سلامتي خود و خانواده و به نيت كمك به همنوعان نيازمند، قصد قربت كرده و مبلغي را ماهيانه، به ميزان توان مالي خود، در اختيار صندوق اكرام قرار دهيد.
3ـ وقف: اشخاصي كه صاحب املاك يا دارايي خاصي بوده و مايلند بخشي از آن را در راه خدا و كمك به بندگان نيازمند او صرف كنند و باقيات صالحاتي از خود به يادگار بگذارند، ميتوانند آن را در اختيار صندوق اكرام قرار دهند تا طبق نظر ايشان عمل شود. 4ـ حساب اكرام: اشخاص علاقمند ميتوانند با افتتاح حساب سپرده در يكي از شعب بانكي، نسبت به واريز سود حاصل از سپردهي خود به حساب صندوق اكرام اقدام نمايند.
نكته اول: عزيزاني كه تمايل به عضويت در صندوق اكرام امام حسن(ع) و دستگيري از همنوعان بيبضاعت را دارند، با پركردن فرم ضميمه آمادگي خود را اعلام نمايند. پس از عضويت، به هر كدام از اعضا يك كُد اكرام اختصاص مييابد و اعضاي كُددار، با دريافت خبرنامه هايي در جريان نحوهي فعاليت صندوق، ميزان كمكهاي جمعآوري شده و نحوه ي هزينهي آنها، معرفي شماره حساب بانكي صندوق اكرام و برنامه هاي آتي صندوق قرار ميگيرند.
نكته دوم: برادران و خواهران گرامي، ميتوانند يك كپي از فرم ثبتنام صندوق را در اختيار دوستان و آشنايان خود قرار داده و در صورت علاقمندي آنان، راهنماي عضويت ايشان در صندوق اكرام باشند تا انشاءا... شريك عمل خير ايشان باشند.
نكته سوم: خانوادههاي محترم، جهت فرهنگسازي و سهيم ساختن فرزندان خويش در امور خيريه، ميتوانند آنان را به عضويت صندوق درآورده و به نام ايشان ، مبلغي را ماهيانه در اختيار صندوق بگذارند.
نكته چهارم: صندوق اكرام امام حسن(ع) علاوه بر كمك مالي متناسب با منابع موجود خود، در نظر دارد با معرفي نيازمندان آبرومند به افراد خيّر و موسسات خيريه و ارائهي مستندات در خصوص مشكلات خانوادههاي مستحق به نهادهاي دولتي از قبيل كميته امداد امام خميني(ره)، بهزيستي و هلال احمر، نسبت به رفع بخشي از مشكلات مالي اينگونه افراد اقدام نمايد.
لطفاً پس از تكميل فرم عضويت (ضميمهي نشريه) آنرا از طرق ذيل به دست ما برسانيد:
1) ارسال پستي به آدرس صندوق پستي 131ـ 54515 (جلسه اخلاق حضرت زهرا(س) اهر)
2) قرار دادن در صندوق نصب شدهي جلسه اخلاق حضرت زهرا(س) در مسجد امام خميني(ره)
3) تحويل دستي به مسئولين صندوق در نمازهاي جماعت مغرب و عشاء مسجد امام خميني(ره)
4) ارسال اطلاعات فرم از طريق آدرس پست الكترونيك tamannayevesal_ahar@yahoo.com در فرمتword و ترجيحاً PDF
آنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند. (دکتر علی شریعتی)
رییس جمهور شهید
رجایی زندگى فردى و خانوادگى بسيار ساده و درويشانهاى داشت و پس از گرفتن پست و مقام كوچكترين تغييرى در آن حاصل نشد. بعد از آنكه به خست وزيرى رسيد اولين دستورالعمل دولت آن بود كه وزرا با اتوبوس به سر كار بيايند. كار خيلى خوبى هم بود كه ادامه داشت تا زمان ناامنى فضا و ترورها. من خيلى اوقات با يك هيلمنى كه داشتم به دنبال شهيد رجايى مىرفتم و او را از خانهاش برمىداشتم و به نخست وزيرى مىرفتيم. روز اولى كه نخست وزير شده بود از دست شهردار منطقه عصبانى بود كه جلوى خانهاش را آسفالت كرده است.
رجايى خيلى مراقب رفتارهايش بود كه خلاف شرع عمل نكند. در داخل زندان با آنكه با مجاهدين خلق(منافقين) اختلاف ايدئولوژيك داشت، هرگز حاضر نبود با آنها برخورد غيراخلاقى بكند. حتى به طور مثال در جلسات خصوصى كه برگزار مىشد، صحبتهايى درباره مجاهدين خلق بود كه از نظر وى غيبت تعبير و به شدت ناراحت مىشد.
من اين را از زبان خودشان شنيدم كه گفت: فلاني من اين قرار را با خودم گذاشتهام كه اگر يك روز به هر دليل نهارم را قبل از نماز بخورم، يك روز روزه مستحبي ميگيرم.
به نقل از دوستان شهيد رجايي
سرداران شهید
شهید مهدی باکری:
شهيد باكري از انسانهاي وارسته و خودساختهاي بود كه عليرغم فراهم بودن زمينههاي مساعد، به مظاهر مادي دنيا و لذايذ آن پشت پا زده بود. زندگي ساده و بيرياي او زبانزد همه آشنايان بود. با تواناييهايي كه داشت ميتوانست مرفهترين زندگي را داشته باشد؛ اما همواره ساده زندگي ميكرد. از امكاناتي كه حق طبيعياش نيز بود چشم ميپوشيد. تواضع و فروتنياش باعث ميشد كه اغلب او را نشناسند.
با وجود اندوه دائمش، هميشه خندان مينمود و بشاش. انساني بود هميشه آماده به خدمت و پرتوان. همسر شهيد باكري در مورد اخلاق او در خانه ميگويد: باوجود همه خستگيها، بيخوابيها و دويدنها، هميشه با حالتي شاد بدون ابراز خستگي به خانه وارد ميشد و اگر مقدور بود در كارهاي خانه به من كمك ميكرد؛ لباس ميشست، ظرف ميشست و خودش كارهاي خودش را انجام ميداد.اگر از مسئلهاي عصباني و ناراحت بودم، با صبر و حوصله سعي ميكرد با خونسردي و با دلايل مكتبي مرا قانع كند.
دوستان و همسنگرانش نقل ميكنند: به همان ميزان كه به انجام فرايض ديني مقيد بود نسبت به مستحبات هم تقيد داشت. نيمههاي شب از خواب بيدار ميشد، با خداي خود خلوت ميكرد و نماز شب را با سوز و گداز و گريه ميخواند. خواندن قرآن از كارهاي واجب روزمرهاش بود و ديگران را نيز به اين كار سفارش مينمود.
شهيد باكري در حفظ بيتالمال توجه زيادي داشت، حتي همسرش را از خوردن نان رزمندگان، برحذر ميداشت و از نوشتن با خودكار بيتالمال ـ حتي به اندازه چند كلمه ـ منع ميكرد. وقتي همرزمانش او را به عنوان فرماندهي كه مندرسترين لباس بسيجي را مدتهاي طولاني استفاده ميكرد مورد اعتراض قرار ميدادند، ميگفت: تا وقتي كه ميشود استفاده كرد، استفاده ميكنم.
شهيدمحمد ابراهيم همت:
شهيد همت از زمان طفوليت، روحي لطيف، عبادي و نيايشگر داشت. پدر بزرگوارش ميگويد:
محمد ابراهيم از سن ده سالگي تا لحظه شهادت در تمام فراز و نشيبهاي سياسي و نظامي هرگز نمازش ترك نشد. روزي از يك سفر طولاني و خسته كننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر شب فرا رسيد. ابراهيم آن شب را با همه خستگيهايش تا پگاه به نماز و نيايش ايستاد و وقتي مادرش او را به استراحت سفارش نمود. گفت: مادر! حالي عجيب داشتم. اي كاش به سراغم نميآمدي و آن حالت زيباي روحاني را از من نميگرفتي.
اين انسان پارسا تا آخرين لحظات حيات خود دست از دعا و نيايش برنداشت. نماز اول وقت را بر همه چيز مقدم ميشمرد و قرآن و توسل، برنامه روزانهي او بود.
آن چيزي كه براي او مطرح نبود خواب و خوراك و استراحت بود. هر زمان كه براي ديدار خانوادهاش به قمشه (شهرضا) ميرفت. در آنجا لحظهاي از گرهگشايي مشكلات و گرفتاريهاي مردم باز نميايستاد و دائماً در انديشه انجام خدمتي به خلقا... بود.
روحيه ايثار و استقامت او شگفتانگيز بود. حتي جيره و سهميه لباس خود را به ديگران ميبخشيد و با همان كم قانع بود و در پاسخ كساني كه ميپرسيدند چرا لباس خود را كه نيازمند آن بودي بخشيدي؟ ميگفت: من پنج سال است كه يك اوركت دارم و هنوز قابل استفاده است. شهيد حجتالاسلام والسلمين محلاتي در توصيف شهيد اين چنين اظهار داشتهاند:
او انساني بود كه براي خدا كار ميكرد و بالاترين اعمال را داشت. او سختترين كارها را در لشكر و جبهه به عهده ميگرفت، مردي با ايمان و با اخلاص بود و در آخرت هم انشاءا... شفيعمان خواهد بود.
به نقل از پایگاه اطلاع رسانی جنگ ایران و عراق
راه های غنی ساختن عمر (استاد جواد محدثی ـ قسمت اول)
شتابي كه در سپري شدن عمر است، حسرتي كه بسياري از انسانها در پايان عمرشان به خاطر هدردادن «سرمايه عمر» ميخورند، يك بار بودن مجال زندگي و غيرقابل تكرار بودن اين فرصت و مهلت زيستن، مسؤوليتي كه انسان نسبت به عمر خويش و كيفيت گذران آن دارد، و عواملي از اين قبيل، يافتن پاسخ براي اين سؤال را كه «روش بهرهگيري از عمرچيست؟» جدّيتر مطرح ميسازد.
موفقترين انسانها هم سرانجام، دچار حسرت و پشيماني ميشوند كه كاش بهتر از اين، از عمرمان استفاده كرده بوديم. اما ميتوان از ميزان حسرت كاست و بار ندامت را سبك ساخت، به شرط آنكه در پي آن باشيم كه بهترين شيوهي زيستن و بهره گرفتن از اوقات و به بهرهوري رساندن عمر و پر بار ساختن پرونده اعمال و كارنامه زندگي را بشناسيم و به كار بنديم.
گذرا به برخي از راه و روشهاي غنيتر ساختن درونمايه عمر و زيستن در اين «ميدان عمل» و «عرصه آزمون» اشاره ميكنيم:
1ـ توجه به محدود و گذرا بودن عمر:
گاهي يادمان ميرود كه عمر ما، عمر نوح و خضر نيست و براي هميشه پاي بر گرده كره خاكي نخواهيم گذاشت و براي ابد، نفس نخواهيم كشيد. مثل خيليها ما نيز بايد اين جان عاريت را به جان آفرين تسليم كنيم. دير و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. پس، حال كه چنين است، عمر را به غفلت نگذرانيم. به قول سعدي:
اي كه پنجاه رفت و در خوابي
مگر اين پنج روزه دريابي
شمع وجود عمر ما پيوسته در حال سوختن و كاستن است. پيش ازخاموشي، فكري كنيم!
2ـ در طول شبانه روز، در ايام هفته و سال، وقتهاى خورده ريز فراوانى را مفت از دست ميدهيم. براى اين وقتهاى به اصطلاح «دم قيچى» فكرى كنيم و برنامهاى داشته باشيم و با دوختن اين پاره وقتها به يكديگر، وقت و مجال خودمان را توسعه و افزايش دهيم. وقتى از يك شير آب كه هرز شده، آب هدر ميرود، اگر ظرفى زير آن بگذاريم، ميبينيم كه آن ظرف در مدتى كم پر شد. وقتى قطره قطره است به چشم نميآيد، ولى وقتى جمع ميشود، «قابل توجه» ميگردد. از اينگونه وقتهاى خورده ريز هم زياد از دست ما ميرود. براى آنها حسابى باز كنيم!
3ـ كارها را در زندگى خود، به تناسب اهميت و ضرورت، اولويتبندى كنيم و خود را به كارى مشغول سازيم كه اولويت درجه يك دارد. اگر وقت اضافى داشتيم، صرف كارهاى مرحله دوم و سوم از نظر اهميّت بكنيم.
حضرت علي(ع) فرموده است: هر كس به كارى كه مهّم نيست مشغول شود، كار مهمتر از دست او ميرود.
ميبينيم كه اهمّ و مهم كردن كارها و پرداختن به آنچه لازمتر و مفيدتر است، جلوى حسرت و ندامت را ميگيرد وبه بهرهورى از عمر، كمك ميكند.
4ـ نظم در امور: آشفتگى در هر چيز، زيان آور است. مثل آشفتگى ذهن، آشفتگى دل و خاطر، به هم ريختگى وسايل و ابزار، آشفتگى حساب و كتاب و دخل و خرج و هزينه و درآمد و بسيارى از اين گونه امور.
كارهاى ما در «ظرف زمان» صورت ميگيرد. نظم دادن به كارها و برنامهها و صرف وقتها و مطالعات و نوشتنها و عبادات و خدمات و تفريحات، سبب بهرهورى بيشتر از امكانات از جمله «عمر» ميشود. تقسيم زمان بين كارها و نظم دقيق در انجام امور، جلوى ضايعات بسيارى را ميگيرد و مايهي «توسعه وقت» ميشود.
5ـ حفظ روحيه و اميد: انسان به اميد زنده است. داشتن اميد و انگيزه، هم به انسان نيرو ميبخشد، هم نشاط ميآورد، هم مانع خستگى و به ستوه آمدن ميشود، هم زندگى را برخوردار از «خوشبينى به آينده» ميسازد، هم ثمره كارها و تلاشها را مضاعف ميسازد. آنان كه با روحيه خوب زندگى ميكنند و به يأس و بدبينى و افسردگى و دلسردى مجال ورود به صحنه زندگيشان نميدهند، از زندگى خود لذّت بيشترى ميبرند. و اگر جز اين باشد، زندگى را «مردن تدريجى» خواهند ديد و گذرانِ عمر را يك «جان كندن دراز مدت» خواهند شمرد.
فرصت ها چون ابر در گذر است ...
حضرت علي(ع) مي فرمايند: «آنان كه وقتشان پايان يافته خواستار مهلتند و آنان كه مهلت دارند كوتاهي ميورزند.»
خواهش دارم برگرديد و جملهي حكيمانهي مولا را دوباره بخوانيد، به فكر فرو رويد و از پشت خاكريز زمان، نگاهي به گذشتهي خويش بيندازيد؛ چه ميبينيد؟! ...
گذشتهاي رضايتبخش و آكنده از تجارب و موفقيتهاي دلنشينِ حاصل از پاسداشتن فرصتها و غنيمتشمردن مهلتها، و يا نه؛ فرصتهاي سوختهاي كه جز اندوه عمري تلفشده و حسرتِ مهلتي دوباره، چيزي از آن به جاي نمانده.
خداي مهربان، «نعمت زمان» را به همه ارزاني داشته و فرقي نميكند چه كارهايم؛ دانشآموز، دانشجو، طلبه، معلم، كارمند، كارگر، تاجر، كشاورز، خانهدار و ... تنها اين ماييم كه اجازه يافتهايم دست در جيب «زندگي» برده و دارايي «زمان» خويش را به صرف رسانيم. پس بايد به هوش باشيم كه در فرصتي كه داريم، كوتاهي و تنبلي نكرده و در پايان وقتمان، مهلتي دوباره نخواهيم. مهلتي كه هرگز داده نخواهد شد زيرا كه « زمان، زندگيست. غير قابل برگشت و غير قابل تفويض»
بزرگان علمي ما نمونه و الگوي كاملي هستند كه بايد چراغ راه ما باشند تا همچون ايشان راه زندگي بپوييم. علامه طباطبايي از آن جمله دانشپژوهان سختكوش و انديشمندان پرتلاش بود كه جمعههاي او رنگ بقيه ايام هفته را داشت و شبهاي او بسان نيمروز، روشن از تحصيل و تحقيق و تاليف بود. تنها روز عاشورا را تعطيل ميكرد. از گفتگوهاي بيفايده، شب نشينيهاي پوچ و رفتو آمدهاي بي ثمر دوري ميكرد و با تمام وجود از كفدادن فرصت را غصه ميدانست و لحظات عمر را سرمايهي انسان ميشمرد.
علامه حسن زاده آملي از ديگر بزرگاني است كه براي ساعات عمرشان ارزش فوقالعادهاي قائل بوده و آنگونه كه خود فرمودهاند، از ششسالگي نديم ايشان كتاب، و معشوقشان استاد و درس، و كارشان بحث و تدريس و تصنيف بوده است. در دوران طلبگي، جلسات خصوصي و بدون تعطيل ايشان در محضر اساتيد، قبل از طلوع آفتاب شروع و تا پاسي از شب ادامه مي يافت.
مطلب ارسالی از آقای رحیم صابری
شرحی بر فرازهایی از دعای کمیل
حضرت آیت ا... امجد ـ قسمت اول
اللهم اِنّي اسئلك برحمتك الّتي وسعت كلّ شيء
اول با رحمت بيمنتهاي خدا كار داريم پس ديگر ياس و نااميدي معنا ندارد. دوستان به هيچ چيز عادت نكنيد. اينكه عادت كنيد حتماً دعاي كميل را با صداي بلند بخوانيد و ... نه، سعي كنيد به چيزي عادت نكنيد. به هيچ چيز پايبند نباشيد الا اينكه ببينيد موقعيت و وضع چه اقتضاء ميكند.(يعني بايد به وظيفه عمل كرد)
و بِجَبروتِك الّتي غلبت بها كلّ شيء
جبروت بر همه چيز غالب است. ما بايد با اين معاني آشنا شويم. ما خيال نكنيم داد و قال و غوغا مهم است، نه اينها خيلي مهم نيست. آنچه را از ما خواستهاند بينش و معرفت است. بايد دنبال اين چيزها باشيم. با معارف اسلام آشنا شويم. معارف اسلام انسانساز است. اگر كسي با معارف اسلام آشنا شود، انسان ميشود. انسان آن است كه با معارف اسلام آشنا شود.
و بِوجهِك الباقي بعد فناء كلّ شيء
همه چيز فاني است غير از خدا. اينچنين است؟! همه پيامبران آمدهاند كه خدا را بشناسيم. خدا را بشناسيم يعني اين مطالب دعاي كميل. يعني خداي دعاي كميل، نه خداي مردم. اين خدايي كه مردم گمان ميكنند يك ريال نميارزد. خدايي كه در زندگي هيچ اثري ندارد، هيچ كاري از او برنميآيد، او خدا نيست. خداي دعاي كميل خداست. خدايي كه علي(ع) معرفي ميكند خداست كه همهاش قدرت است، همهاش رحمت است، همهاش علم است. چه ميشود نتيجه؟ نتيجه اين ميشود كه در صورت آشنايي با خدا عاشق خدا ميشود، ديگر هيچ. از كلمه عشق بدت ميآيد؟، خيال ميكني لفظ بدي است، خوب محبّت، محبت شديد. «اشَدُّ حُبَّ لله» عشقبازي با خدا خوب است، عشقبازي مبتذل بد است. آدم اسير پستيها بشود بد است. عشق مال خداست فقط. عشق يعني محبت شديد كه مومنين بيشترين محبت را به خدا دارند.
بندگی خدا یا دنیا ؟!
حضرت آیت ا... جوادی آملی
امیرالمومنین می فرمایند: «و النّاس فیها رَجُلانِ: رَجلٌ باع نفسه فَاوبقها و رَجل ابتاع نفسه فَاعتقها» (نهجالبلاغه/ حکمت133) مردم در دنیا دو گروهند: گروهی هر چه دیدند میطلبند، هر چه شنیدند میخواهند و هر چه از خیالشان گذشت به فکرش فرو میروند و در فراهم کردنش تلاش میکنند، پس خود را به دنیا فروختهاند و میکوشند به مولای خود برسند، آنان در بند دنیا هستند و رهآورد دنیا، ایشان را به دنبال خود میبرد و زرق و برق دنیا آنان را میفریبد.
گروه دوم مردانی هستند که خود را از دنیا خریدهاند یعنی کالا را به دنیا داده، جانشان را رها ساختهاند، چیزی بر آنان حکومت نمیکند و تحت تاثیر زرق و برق فریبندهای قرار نمیگیرند.
حکمت عملی، تحصیل آزادگی است. آزادی از ذلت شهوت و غضب، بردگی مال و فرزند، بندگی مقام و جاه. هر چه غیر خداست، دنیاست و دل بستن به آن یعنی بندهی وی شدن.
حضرت علی(ع) در بعضی خطبهها در ارتباط با دنیا میفرماید: این که برخی می گویند دنیا فریب میدهد باید به آنها گفت: تو فریب خوردی نه اینکه دنیا فریب داده باشد. دنیا خود را به خوبی نشان داد، او نفاقی نداشت، جسد مرده ها را به تو نشان داده، دگرگونی اوضاع را به تو نمایاند، عزل و نصبها را ارائه داد، چیزی را کتمان نکرد، این تو بودی که فریب خوردی!
حضرت علی(ع) میفرماید: اگر انسان وارسته بود، تقوا داشت، در برابر گناه خود را حفظ کرد و در برابر خلاف فرمان حق خویشتندار بود، او از سلطهی هر مالکی آزاد میشود، هیچ چیز نمیتواند مالک او گردد، نه مال، نه مقام و جاه، نه ستایش یا اعترض بیمورد دیگران.
مردان الهی در تمام رویدادها چون آزادند به احدی تکیه نمیکنند، تنها به خدا تکیه میکنند. حضرت میفرماید: « اگر حادثههای دردناکی رخ بدهد و سانحههای اندوهباری پیش آید تنها به خدا متکی میشوند و به او پناه میبرند چون میدانند که زمام همه کارها به دست اوست و منشا همه امور قضای الهی است.» (نهجالبلاغه، خطبه 227) و اگر بخواهد از قدرتی استمداد کند که این حوادث را برطرف سازد همان قدرت حق است، او بندهی حق است و بس و آزاد از هر قیدی.
مهم، آزادی انسان است و حکمت عملی بر آنست که انسان را از هر قید و بندی آزاد کند.
حكمت نظري و عملي در نهجالبلاغه، جوادي آملي
امام خميني(ره) :
اين ادعيه در ماه مبارك رمضان و خصوصاً در ماه مبارك شعبان، اينها مقدمه و آرايشي است كه انسان به حسب قلب خودش ميكند، براي اينكه مهيا بشود، برود مهماني، مهماني خدا.
دعاي امام سجاد (ع) در خشنودي از قضا و قدر الهي
ستايش مخصوص خداست و اين ستايش به عنوان خشنودی و رضا به قضای خداست.گواهي میدهم که خدا روزی و معیشت بندگانش را عادلانه قسمت کرده و با همه مخلوقاتش، با فضل و احسان رفتار ميكند.
بار الهی بر محمد و آلش درود فرست و مرا فريفتهي آنچه به مردم عطا کردهای، مساز و ایشان را به سبب آنچه از من باز داشتهای، گرفتار مکن. مبادا که بر خلق تو حسد برم و حُکمت را خوار شمارم. بار الها ... مرا به قضای خود دلخوش ساز و دلم را به حکم خود مسرور کن و چنان روح اعتمادي به من عطا فرما تا اقرار کنم که قضای تو جز به خير و نيكي جريان نمييابد. بارالها شکر مرا بر آنچه از من بازداشتهای، از شکرم بر آنچه بر من بخشیدهای، فزونتر ساز و مرا بازدار از اينكه تهیدستی را به چشم خواری بنگرم، یا درباره ثروتمندی گمان برتری برم، زیرا شریف کسی است که طاعت تو او را شرف بخشیده باشد و عزیز کسی است که بندگی تو او را عزت داده باشد. خداوندا ما را از ثروتي بهرهمند كن كه هرگز پايان نگيرد و با عزت و قدرتي مؤيد دار كه فقدان در آن راه نيابد.
(دعاي 35 صحيفه سجاديه)
راضی شدن به قضای الهی (از مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی ـ قسمت دوم)
هر چه در طول عمر نصيبتان شده هماني است كه خدا برايتان بريده است. فكر نكنيد كه در راه، چيزي از آن كم شده است. هر آنچه كه به شما نرسيده، اساساً مال شما نبوده، ولو دعا كرده باشيد. هيچ كس ديگر گوشهاي از سهم شما را نبرده است. اين را از صفات و اخلاق خدا به دست ميآوريم و از اينكه هستي خدا غني است. كسي كه غنيّ و حكيم است ظلم نميكند. بيشتر ظلمها از روي احتياجات بشر است. حتي فرعون كه ادعاي خدايي كرد از روي احتياج بود. او ميخواست خدا باشد، تا ديگر محتاج كسي نباشد و نميدانست كه غنا در محتاجبودن به خداست.
لذا در فرازي از حديث داود فرمود: يا داود، تو چيزي را ميخواهي، من هم چيزي را. اين نميشود، الّا آن چيزي را كه من اراده ميكنم. ارادهي خدا مقدّم است، چون او به ما حيات داده است و ما را بهتر از خودمان ميشناسد. اگر نپذيري در فتنه ميافتي. البتّه ما هم محزون ميشويم و همين حزن نشانه طرفيّت با خداست، اما چون آنرا اظهار نميكنيم خدا گناه نمينويسد. صرف اينكه غصهدار ميشود، عيب ندارد. زيرا ضعيف است و چاره ندارد. اما اگر داد و بيداد كند و چيزي را بشكند آنجا او را ادب ميكنند. شما هم اگر بچـهات چنين كند، او را مؤاخذه ميكني. خداي با آن بزرگي با ما به اين كوچكي همان معاملهاي را ميكند كه ما با كوچكترهاي خود ميكنيم.
سفيه بيشتر چيزهايي را ميخواهد كه به ضررش است. اما خدا حكيم است و چيزهايي را كه به نفع ما نيست، به ما نميدهد. حال انصاف بدهيد، ما بايد پي حرف او برويم، يا او بايد پي حرف ما بيايد؟ آيا ما بايد صابر باشيم و گله نكنيم يا او كه دانا و عالم است؟ او اگر ميدهد و نميدهد از روي حكمت است.
شادي و غم از آن انسانهاي ضعيف است. انسان بايستي محكم باشد تا با هر چيزكوچك غمگين ويا شاد نشود، چون خدا با ما كارهاي ديگري هم دارد.
خدا در قرآن ميفرمايد: لِكَيلا تَاسَوْا عَلي مافاتَكُم وَ لا تَفرَحُوا بِما اتاكُمْ (حديد/ آيه 23) اگر چيزي از شما گرفته شد، ناراحت و مايوس نشويد. اگر دري به رويتان گشوديم خوشحال نشويد. آناني كه علم دارند و ميدانند، ميگويند: خدايا تو را شكر كه هيچ خواستهام را اجابت نكردي، زيرا من چيزهاي مضرّ براي خود ميخواستم.
خداوند كمال ايمان را در سه چيز قرار داده است، اول «ايمان به خدا»، دوم «عمل خالص براي خدا» و سوم «صبر و استقامت». به اين معنا كه از روي اعتقاد بگويي خدايا تو ميداني و من نميدانم، هر چه برايم انجام دادهاي همه به خير و صلاح من بوده است و به آن راضي باشي. اين معناي خيلي لطيفي دارد و شما را با غصههايت آشتي ميدهد. بايستي براي همهي اين غصهها استغفار كنيم. هر چند استغفار هم لازم ندارد. همين كه فهميدي و به حقيقت موضوع پي بردي، خدا ميگويد: بندهي من منصف شد، تمام كارهاي من را امضاء كرد، و غصههايش را فراموش كرد.
برگرفته از کتاب طوبای محبت (جلد دوم)، مجالس مرحوم حاج محمداسماعیل دولابی
در شمارههاي پيشين نشریه تمنای وصال، سلسله مطالبي تحت عنوان «شرح مراتب طهارت» از استاد صمدي آملي تقديم ميشد كه در چند شماره اخير، توفيق استفاده از ادامهي اين مطالب ارزشمند را نيافتيم. ليكن از اين شماره به بعد، ادامه آن مطالب را با مروري بر مطالب گذشته، پي ميگيريم:
معناي ظاهري طهارت، پاكي است. طهارت ظاهري در سه بخش وضو، غسل و تيمم حاصل ميشود و بدن انسان را از نجاستهاي ظاهري پاك ميكند. اگر ميخواهي به نماز رو كني بايد وضو بگيري تا اين وضو تو را تطهير كند و بعد از آن در پيشگاه خداوند حاضر شوي و يكپارچه در طهارت باشي. وضو گرفتن، منطقهي دل را صاف ميكند تا انشاءا... حَرم براي صاحبدلي چون خدا گردد. اينست كه به ما فرمودهاند: از صبح تا غروب دم به دم وضو داشته باشيد. تا آنجا كه مستحب است با وضو به رختخواب برويد و بخوابيد.
وضو در هنگام كار به مثابهي تطهير در حين عبادت است. كار شما نيز عبادت است و بيوضو نميتوان عبادت كرد. لذا صبح كه بهسوي محل كارتان ميرويد، وضو بگيريد و رو به قبله «يا ا...» بگوييد و نوزده بار «بسم ا... الرحمن الرحيم» به عدد حروف اين آيهي مباركه تلاوت كنيد و سپس به راه بيفتيد تا آن وضو تطهيرتان كند و آن «بسم ا...» رفع بلا و آفت نمايد.
انسان بايد در چند مورد از بخش طهارت ظاهر توجه زيادي داشته باشد. يكي از آنها طهارت بدن از جنابت است تا جايي كه مواظب باشد حتي با بدن جنب به رختخواب نرود و نخوابد. تاثير نامطلوب جنابت بر روح شخص بسيار شديد است لذا بايد هر چه سريعتر اين ناپاكي را از خود برطرف كرد.
بعد از طهارت بدن از نجاسات، طهارت حواس ميباشد يعني پاك بودن چشم و گوش و بيني و زبان و لمس از هر چه زايد است. دهاني كه به غيبت، دروغ، فحش دادن و حرفهاي گزاف و بيهوده زدن باز شود، فاقد طهارت است و نشان از يك نجاست باطني دارد. اگر كسي ميخواهد در سير علمي و عملي وارد شود، بايد طهارت و ادب را درست طي كند تا حواس او هم مؤدب شوند و در مسير تكامل قرار گيرند.
شرح مراتب طهارت، شارح صمدي آملي
اگر مساجد سنگر است ...
اگر شعار نميدهيم و بدون تعارف معتقديم كه «مساجد سنگر است»:
1. بايد سنگرها را « پُر» كنيم. سنگر خالي به درد نميخورد، كاشيكاري و نماي زيباي مسجد كفايت نميكند، مساجد بايد پُر باشد از آدم. هزينهي كاشيكاري و آجركاري مسجد بايد خرج برنامههاي فرهنگي و تبليغي و تربيت و نسلسازي اسلامي شود. نمازهاي جماعت بايد رونقبخش هر مسجدي باشد و برنامههاي مختلف فرهنگي، آموزشي، تفريحي و ورزشي بهانهي حضور نوجوانان و جوانان.
2. هر سنگر، «فرماندهي» ميخواهد مدبّر، خلاق و شجاع كه همه را گرد خويش آورد و تدبير امورِ سنگر كند. در سنگر دين، رداي فرماندهي بر قامت «روحاني مسجد» خوش است كه پتانسيلهاي لازم را براي جهتدهي و هدايت درست فعاليتهاي مسجد داراست. بهرحال عزيزان ما، اگر لباس دين پوشيدهاند بايد كه كار دين كنند. پس چه بهتر كه كمي اوقات فراغت بيابند و هر كدامشان، با استقرار در يكي از مساجد شهر، ضمن اقامهي نماز، فرمانده سنگر باشند.
3. هر سنگري نيروي جوان و ورزيدهي مسلّح ميخواهد تا نگهباني دهد. البته در سنگر مسجد، ديگر نيازي به «سلاح ژ3»، «كلاشينكف» و «چوب» و «چماق» نيست. جبههها عوض شده، جنگ؛ جنگِ فرهنگيست و سلاح «فرهنگي» ميطلبد.
مساجد ما نياز مُبرم به نيروهاي جوانِ مؤمنِ خلاقِ متفكّرِ باذوقِ متعهّد دارد كه پاسبان سنگر دين باشند و مجهّز به فكر و انديشه و قلم و كتاب و سايت و مجلّه. حتّي اگر ممكن باشد بايد آگهي داد و اعلام نياز كرد:
« به چند نفر جوان متفكرِ خلاقِ داوطلبِ بيادّعا جهت حضور در مسجد ... و كار فرهنگيِ متناسب با نياز روز، احتياج مُبرم و ضروري داريم ...»
4. سنگري كه همه در آن يكدل و باهم نباشند، به درد نگهباني دين نميخورد. نمازهاي جماعت مايهي وحدت و يكدليست، مساجد را بدان آذين بخشيم. تاسف دارد مسجدي با ساختوساز و مرمّتكاري ميليوني كه تنها درد مردگان دوا ميكند و پذيراي ترحيم ايشان است و روي نماز جماعت به خود نميبيند. چه ميشد اگر يك عزيز روحاني، حضورش را بر آن مسجد تحميل ميكرد و اقامهي جماعت مينمود و چه ميشد در نبود روحاني يا در غياب او، پشت سرِ شخصي مكلّا نماز ميگزارديم تا از نعمت جماعت بيبهره نميشديم. مگر ما برادر نيستيم؟! چرا پشتسر هم نماز نميخوانيم؟! آيتا... امجد ميفرمايد: «اگر شخصي فاسق هم رفت جلو و استغفرا... گفت، پشت سرش نماز بخوانيد.» ما را چه شده است؟!
نویسنده مطلب: مهدي حسينقلي زاده
عجب و خودبيني و راه هاي علاج آن
ملا محسن فیض کاشانی ـ قسمت اول
عجب عبارت از آنست که (آدمي) نعمت را بزرگ داند و پشت گرمی بدان داشته باشد(دلخوش به آن باشد) و از مُنعمش (نعمتدهنده) فراموش کرده باشد. مثلاً اگر اعطایی به غیر کند وآن را بزرگ شمارد و بر او منّت گذارد، آن را عُجب میدانند.
رسول خدا(ص) فرمود: سه چیز موجب هلاکت است: حرص دایمی، خواهش نفسانی، خود بینی و عجب ... امام صادق(ع) هم میفرماید: خدای متعال میداند که گناه شخص مؤمن بهتر از عجب و خودبینی اوست و اگر خود بینی در میان نبود، شخص مؤمن برای همیشه مرتکب گناه نمیشد.
حضرت باقر(ع) فرمود: دو نفر مرد عابد و فاسق وارد مسجد شدند چون بیرون رفتند، فاسق عابد و عابد فاسق گردید، بخاطر اینکه مرد پارسا چون وارد مسجد شد، به عبادت خود مغرور بود و پیوسته به افزونی عبادت خود میاندیشید و آن دیگر در کار فسق خود متفکر و از بدکاری پشیمان بود و همواره از گناهان خود استغفار میکرد.
رسول خدا(ص) فرمود: موسی(ع) از شیطان پرسید کدام گناه است که هر گاه فرزند آدم مرتکب آن شود تو بر او چیره میشوی؟ گفت: هر گاه به خود خود ببالد و عملش در نظر او بسیار و گناهش ناچیز آید.
خدای متعال به داوود فرمود: گناهکاران را مژده بده و درستکاران را بترسان. داوود عرض کرد چگونه گناهکاران را مژده دهم و صدیقان را بترسانم؟ فرمود: ای داوود گناهکاران را مژده بده که من توبهشان را میپذیرم و از گناهشان در میگذرم و درستکاران را بیم ده تا بکارهايشان نبالند چه آنکه هیچ بندهای را در معرض حساب قرار نمیدهم جز اینکه هلاک میشود.
امام موسی کاظم(ع) فرمود: عُجب دارای درجات مختلفی است، برخی از آنها اینست که عجب کارهای ناپسند آدمی را چون عروسی در نظر آدمی زیور میدهد و آنها را در عینحالی که بد هستند نیکو میبیند. به همین جهت به شگفت آمده، خیال میکند کار نیکو انجام میدهد. درجه دیگرش آنست که بنده به جهت اعمال خویش بر خدا منت مینهد، در حاليکه بر خداست بر او منت داشته باشد.
اخلاق حسنه، ملا محسن فيض كاشاني، ترجمه محمدباقر ساعدي
هنر امام موسی صدر
امام موسي صدر در يك نگاه:
1928.م (1307): تولد در شهر قم
1950.م (1329): ورود به دانشگاه تهران به عنواناولين روحاني و دريافت مدرك فوقليسانس اقتصاد
1336: انتشار انتشار اولين مجله علمي اسلامي به نام مكتب اسلام
1959.م: ورود به جنوب لبنان
1965.م: بنيانگذاري سلسلهگفتگوهاي اسلام و مسيحيت
1969.م: پايهگذاري مجلس اعلاي شيعيان لبنان
1970.م: اعتصاب سراسري شيعيان در لبنان به رهبري امام موسي صدر
1970.م: ايجاد مجلسالجنوب براي دفاع از حقوق جنوبيها در پي اقدامات امام موسي صدر
1971.م: ورود شهيد چمران به لبنان و همراهي امام
1973.م: پايهگذاري و سازماندهي حركت محرومين
1974.م: تظاهرات مسلحانه75 هزار نفري در بعلبك و150هزار نفري در صور به دعوت امام موسي صدر براي نشان دادن قدرت شيعيان
31 اوت1978(9 شهريور1357): ربوده شدن امام موسي در ليبي توسط عوامل سرهنگ قذافي
2007.م (تابستان 1386): پس از گذشت 29 سال از ربوده شدن امام موسي صدر هنوز از سرنوشت ايشان خبري موثق منتشر نشده است.
متن مقاله
در دهههاي 50 و 60 ميلادي، جهان اسلام در تلاطم انديشههاي ماترياليستي، ماركسيستي و اگزيستانسياليستي غوطهور بود و بچه مسلمانان آرمانخواه از اسلام بريده، گرد پرچم برافراشته مائوتسه، چهگوارا، فيدل كاسترو و ديگر مبارزان چپگرا جمع شده و انديشههاي مبارزاتي سوسياليستي را در ذهنشان فرو ميبردند و دين خود را افيون تودهها و عامل رُخوت و وادادگي انسانها در مقابل استعمار و استبداد تلقي ميكردند.
در جامعهي چند طايفهاي و چند فرقهاي لبنان هم، جوانان اسير انديشههاي چپ و ضد ديني بودند. بخصوص جوانان شيعه كه مفلوك و مهجور و بيهويت و غرق فقر و فساد و اسير فحشا و قاچاق هم شده بودند. شيعه آنقدر بي هويت و تحقير شده بود كه جوانان شيعي با انكار مذهب خويش، آلت دست فئودالها و سرمايهداران ماروني يا سني مذهب ميشدند. با بمباران جنوب لبنان توسط اسرائيل، خانه و پناهگاه شيعيان فرو ميريخت و كسي كمكرسانشان نبود. برنامهاي عمراني، آموزشي و بهداشتي براي شيعيان در كار نبود و آنان از حقوق اساسي خويش محروم بودند. و در عين حال آنقدر متفرق و ذليل بودند كه توان مقابله با هيئت حاكمهي لبنان براي استيفاي حقوق مسلم خود را نداشتند و ناچار به دامن كمونيسم و مائوئيسم ميغلتيدند.
در چنين فضايي از فقر فرهنگي، درماندگي اقتصادي و فحشاي اخلاقي شيعيان، روحاني جوان سيسالهاي با اصرار شيعيان جنوب، از قم وارد لبنان ميشود و در عرض چند سال از ملّتي غرق فقر و فساد فلاكت و دربه دري و تحقير، مردمي ميسازد با بالاترين هويت انساني، ديني، فرهنگي و سياسي و جواناني ميپرورد در اوج ايمان، اراده، شجاعت و افتخار.
امام موسي صدر براي دفاع از حقوق اساسي شيعيان و سازماندهي و تمركز امور آنان «مجلس اعلاي شيعيان لبنان» را بنيان مينهد و احساس هويت و شخصيت، به شيعيان مستضعف ميبخشد و با متحد كردن شيعيان در مقابل هيئت حاكمه، آنان را به اعتراض ميكشاند تا دولت لبنان حقوقشان را تضمين كند.
او با تشكيل سازمان «حركت محرومين» و شاخه نظامي آن به نام «جنبش اَمل» ـ همراه با شهيد چمران ـ بر اساس مكتب و ايدئولوژي اسلامي و خط علوي و با هدف فقرستيزي و عدالت پروري و مقاومت در برابر تجاوز اسرائيل، جوانان لبناني را دور خويش گرد آورده و تحت آموزشهاي ديني، اخلاقي و سياسي قرار ميدهد و اسلام علوي را از نو در جامعه لبنان زنده ميكند و خط مبارزه با اسرائيل غاصب را در لبنان بنيان مينهد.
البته هنر امام موسي صدر فراتر از عزت بخشي و هويت بخشي به شيعهي فراموش شدهي لبنان است. او در راستاي وحدت شيعه و سني و نزديكي اسلام و مسيحيت نيز كوشيد و در همين راستا سلسله گفتگوهاي اسلام و مسيحيت را بنيان نهاد و توسعه انساني را در يك جامعهي چند فرقهاي با رواداري و رافت اسلامي در دستور كار خود قرار داد و ذهنيتهاي غلط نسبت به شيعه را فرو ريخت. انديشمندان و پيروان فرقههاي مختلف لبنان نيز آنچنان شيفته و مجذوب خلق و خو و مرام و منطق ديني او شدند كه او را «وجدان لبنان» نام نهادند و براي تقويت مباني معنوي و روحاني خود، او را به كليساها و ديرها و مساجد خويش دعوت كردند. امام موسي صدر چنان تحولي در جامعه لبنان بوجود آورد كه يكي از رهبران مسيحي لبنان در سال 1970 مي گويد: «تاريخ لبنان را بايد به دو دورهي مجزا تقسيم كرد، دوره پيش از امام موسي صدر و دوره امام موسي صدر»
نویسنده : مهدی حسینقلی زاده